فؤاد افرام البستانى ( مترجم : مهيار )
390
فرهنگ ابجدى ( عربى - فارسي ) ( ترجمهء المنجد الأبجدى )
بر اثر پيرى و سالخوردگى شكست . الدَّرْص - ج أَدْرَاص و دِرَصَة و دِرْصَان و دُرُوص و أَدْرُص ( ح ) : بچهى موش و گربه و خرگوش و مانند آنها . الدِّرْص - ج أَدْرَاص و دِرَصَة و دِرْصَان و دُرُوص و أَدْرُص ( ح ) : مترادف ( الدَّرْص ) است . الدَّرْصَاء - « ناقةٌ دَرْصاء » : ماده شترى كه دندانهايش بر اثر پيرى شكسته باشد . دَرَّعَ - تَدْرِيعاً [ درع ] هُ : او را زره آهنين پوشانيد ، - المَرأةَ : بر تن آن زن پيراهن پوشانيد . الدِّرْع - ج دُرُوع و أَدْرُع : زره كه از حلقههاى ريز فولادى بافته مىشود و در قديم بهنگام جنگ آن را روى لباسها بر تن مىكردند . اين واژه مؤنث است و گاهى مذكر به كار مىرود ؛ « دِرْعُ المَرْأَةِ » . ج أدراع : پيراهن زن كه در خانه بر تن كند . اين واژه مذكر است . الدَّرِع - من العشب : گياه تر و تازه . الدُّرْعَة - ج دُرَع : ليفى كه با آن روى نخل خرما را پوشانند . الدِّرْعِيَّة - ج دَرَاعيّ : پيكانهائى كه در زرهها نفوذ كنند . دَرَّفَ - تَدْرِيفاً هُ : او را برگردانيد . اين واژه در زبان متداول رايج است . الدَّرْفَة - ج دِرَف عند العامَّة : يكى از پاشنههاى درب . اين واژه در زبان متداول رايج است و فصيح آن ( الصِّفق ) است . الدَّرَقَة - ج دَرَق : سپرى كه از پوست بدون چوب ساخته شده باشد . دَرَّكَ - تَدْرِيكاً [ درك ] المَطَرُ : ريزش باران ادامه يافت ، - فُلاناً بِالشَيءِ : فلانى را زير نظر و وابسته به چيزى قرار داد . الدَّرْك - مترادف ( الدرَك ) است . الدَّرَك - ملحق شدن ، پيوست ، تبعيت ، انتهاى گودى چيزى ؛ « بَلَغَ الغوَّاصُ دَرَكَ البحرِ » : غواص به تهِ دريا رسيد ؛ « رجالُ الدَّرَك » : نيروى نظامى موسوم به ژاندارمرى ، ژاندارمها . دَرْكَبَ - دَرْكَبَةً [ دركب ] هُ : آن چيز را غلطانيد . اين واژه در زبان متداول رايج است . الدَّرَكَة - ج دَرَكَات : درجهى عقب گرديدن است نه بالا رفتن ، در مقابل اين كلمه درجهى صعود يا بالا رفتن است ؛ « الجَنَّة دَرَجَاتٌ و النارُ دَرَكَات » : بهشت درجات است و دوزخ دركات ؛ « دَرَجَاتُ الحياةِ و دَرَكاتُ الموت » : درجات زندگى و دركات مردن . دَرْكَلَ - دَرَكَلَةً [ دركل ] هُ : آن را غلطانيد . اين واژه در زبان متداول رايج است . الدَّرْكِيّ - مترادف ( الدَّرَكِيّ ) است . الدَّرْكِيّ - ژاندارم . دَرَمَ - - دَرْماً و دَرَماً و دَرَمَاناً و دَرَامَةً القنفذُ أو الأرنبُ و نحوهما : خار پشت يا خرگوش و مانند آنها فاصله ميان گامها را با شتاب كوتاه كردند . دَرِمَ - - دَرَماً تِ الأَسنانُ : افتادن دندانها نزديك شد ، - البعيرُ : دندانهاى شتر ريخته شد ، - العُضوُ : گوشت استخوان آن عضو را پوشانيد ، - تِ الساقُ : پاى استوار و متناسب شد . دَرَّمَ - تَدْرِيماً أظفارَهُ : ناخنهاى خود را پس از چيدن صاف كرد . الدَّرِم - ( عُضْوٌ دَرمٌ ) : عضوى كه گوشت استخوانش را پوشانده باشد . الدَّرْمَاء - مؤنث ( الأَدْرَم ) است ، - ( ن ) : گياهى است كه برگ آن سرخ مىباشد . الدَّرِمَة - « دِرْعٌ دَرِمةٌ » : زره صاف يا نرم . دَرِنَ - - دَرَناً الثوبُ : جامه چركين شد . الدَّرَن - ج أَدْرَان : چركى ، - عند الأَطِبَّاءِ : كورك يا دانههاى سفت كه در بدن پديد آيد همانگونه كه در بيمارى جذام و مانند آن مىباشد ، سِلّ ؛ « الدَّرَنُ الرئَوِي » : سلّ سينه و ريه . الدَّرِن - « ثَوْبُ دَرِنٌ » : جامهى چرك . الدَّرِنَة - « ثِيابٌ دَرِنَةٌ » : جامههاى چرك . الدِّرْهام - ج دَرَاهِيم [ درهم ] مترادف ( الدِّرْهَم ) است . اين كلمه يونانى است . الدِّرهَم - ج دَرَاهِم : پول نقدينه كه از نقره ضرب شود . اين واژه يونانى است ؛ « الدَّرَاهِم » : مطلق پول . الدِّرْهِم - ج دَرَاهِم : مترادف ( الدرْهَم ) است . الدَّرُوج - من الرياح : بادى كه سخت و تند وزد . الدَّرُور - [ درّ ] : ماده شتر بسيار شيرده ، « حَرْبٌ دَرُور » : جنگى كه بسيار خون ريزد . الدُّرُوز - افراد منتسب به طايفهى ( الدرْزيَّة ) . الدَّرْوِيش - درويش ، راهب يا عابد و زاهد . اين واژه فارسى است به معناى بينوا . الدُّرِّيّ - [ درّ ] : « دُرِّيُّ السيف » : برق و درخشندگى شمشير ؛ « الكواكبُ الدُّرِّيّ : ستاره درخشان ؛ « فرسٌ دُرِّيٌّ » : اسب تندرو . الدرِّيّ - [ درّ ] من الكواكب : ستارهى درخشان ، - مِنَ الخَيلِ : اسب بسيار تندرو . الدرِّيّ - [ درّ ] من الكواكب : مترادف ( الدرِّيّ ) است ، - مِنَ الخَيلِ : اسب بسيار تندرو . الدُّرِّيء - [ دَرَأ ] ( فك ) : ستارهى درخشنده . الدِّرِّيء - ( فك ) : مترادف ( الدُّرِّيء ) است . الدَّرِيئَة - [ درأ ] : حلقهايست كه با آن چگونگى فرا گرفتن نيزه زدن را مىآموزند ، كمينگاه شكارگر كه با آن شكار را فريب دهد . الدَّرِير - [ درّ ] : مص ، ستور تندرو ، چراغ روشن و نور دهنده . الدَّرِيس - جامهى كهنه ، خطهائى است كه بر روى سنگ مىكشند و با ريگ دانههاى ريز كه بر روى گوشههاى آن خطوط نهند سرگرم بازى مىشوند . الدُّرَيْع - اسم مصغر ( الدِّرع ) است به معناى زره كوچك . الدَّرِيكَة - [ درك ] : شكار . الدرِيم - [ درم ] : « عُضْوٌ دَرِيمٌ » : مترادف ( دَرِمٌ ) است . الدَّرِين - : جامهى كهنه ، گياه آفت زده يا گنديده كه دام و ستور آن را نخورند ؛ « أُمُّ دَرِين » : زمين خشك و بيحاصل .